« خودبسندگی | صفحه اصلی | فیس-آف »
داوود خطر!
چند وقت پیش، بعنوان یکی از تمرینهای درس تکنیکهای خاصّ تحقیق، شخصیّتهای متخلّف و غیرمتخلّف پویانماییهای راهنمایی و رانندگی را از نظر زبان و ظاهرشان، تحلیل محتوای کمّی کردم. چون، قبلتر در اینباره چیزکی نوشتهبودم و راهنمایی خواسته بودم، بد ندیدم نتیجة کار را هم همینجا بیاورم.
ایدة اصلی موجود، کنارگذاری خردهفرهنگها از سوی فرهنگ مسلّط بود. میخواستم بدانم کدام کاراکترها (یا شخصیّتهای کدام خردهفرهنگها) در این پویانماییها، متخلّف و کدامها غیرمتخلّف هستند؟ بخاطر علاقهام سراغ مکتب بیرمنگام رفتم و کاری که در دهة ۷۰ روی خردهفرهنگ جوانان و تعاملشان با فرهنگ مسلّط کردهاند. تقریباً در همین دورهست که استنلی کوهن از «هراس اخلاقی» (Moral Panic) صحبت میکند. باین معنا که با تبلیغاتِ رسانهای، خردهفرهنگ جوانان (و بعضی گروههای اقلیّتی) بهعنوان گروهی شدیداً منحرف و خطری جدّی برای جامعه معرّفی میشوند. اشکال عملی وقتی پیش میآید که معرّفی خردهفرهنگها و گروههای اقلیّتی بهمثابة تهدیدی برای جامعه از سوی فرهنگِ مسلّط، خطرِ موضعگیری منفی و کنشِ طردکنندة اعضای جامعه نسبت به اعضای خردهفرهنگ و گروه اقلیّتی را بهدنبال آورد. (بعنوان شاهد تاریخی بسیاری مواقع، اعدامِ جوانی به نامِ دِرِک بنتلی را در ۱۹۵۲ بهاتّهامِ قتل پلیس مثال میآورند که در ۱۹۹۸ (بیش از ۴۰ سال پس از مرگ بنتلی)، اعلام شد او نقشی در ماجرا نداشته است. بنتلی، قربانی ترس عمومی جامعه شد؛ زیرا رسانهها، تبلیغ کرده بودند که معیارها و ارزشها، زیر سؤال رفته و تخلّفات جوانان از حساب خارج شده است.)
بهرحال، تحلیل محتوای کمّی مورد بحثم از آنجا که ناظر به زبان و ظاهر شخصیّتها بود، در حوزة کلّیتر جامعهشناسی زبان و جامعهشناسی بدن صورت گرفت. در جامعهشناسی زبان بر مفهوم «لهجه» – که ناشی از وضع سخنور در جامعه است و در مقطع زمانی، تقریباً ثابت – و در نتیجه بر «آرگو» تأکید شد و در جامعهشناسی بدن، بر تأثیر خردهفرهنگ بر تزیین و عرضة بدن. اینطور، همة این مفاهیم با سرمایة نمادین به معنای بوردیویی آن پیوند خورد.
خلاصه، چهل و دو پویانمایی در دسترس و صد و شانزده شخصیّت حاضر در آن را با روش مطالعة اسنادی و تکنیک تحلیل محتوای کمّی بررسی کردم و مشخّص شد تخلّفها را اکثراً شخصیّتهایی با ظاهر و آرایش غیر-معیار (۸/۴۳ درصد مدرن و امروزی، ۲/۲۹ درصد، جاهلی) و شخصیّتهایی با زبان غیر-معیار (۷/۷۲ درصد) مرتکب میشوند. تفاوت مشاهده شده در هر دو مورد هم در سطح خطای ۰۰۰/۰ معنادار بود.
کاری که انجام شد صرفاً تمرینی برای تحلیل محتوای کمّی و اوّلین تجربه از ایندست برای من بود. نکتة دیگری که بنظرم برای بررسی مهم میآید، نگاه به پویانماییها از منظر گروههای جنسیست.
امّا بینش کلّیتری که از کار بدستم آمد این سؤال را در ذهنم پررنگ کرد که انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی تا چه حد تأثیرگذار است؟ آیا مخاطب آنرا بعنوان سرگرمی نگاه میکند یا تأثیر آموزشی – و بقول خودشان «فرهنگسازی» – هم دارد؟ آیا کنارگذاری ذهنی بخش بزرگی از مخاطبان – مثلاً جوانان – بعنوان خلافکار، باعث کنارگذاری عینی آنها نمیشود؟ آیا بهتر نیست از حجم داستانی پویانماییها کم کنند؟ اخطار مبتنی بر آمار و واقعیّت در کنار این انیمیشنها کارسازتر نیست؟
دلِ من همی جُست پیوسته یاری
که خوش بگذراند بدو روزگاری
شنیدم که جوینده یابنده باشد
به معنی درست آمد این لفظ ، باری
به کامِ دل خویش یاری گُزیدم
که دارد چو یارِ من امروز یاری؟
بدین یارِ خود عاشقی کرد خواهم
کزین خوش تر اندر جهان نیست کاری
فرخی سیستانی
[بایگانی]
حکمت
کسی میگفت - و چه درست میگفت: همه جا، هر شهر و روستا و کشور و استانی، برای زندگی خوب است، الا آنجایی که قرار است خوب باشد!
● جایزهی محسن رسولاف در جشن تصویر سال
● سایت رسمی دانشگاه آکسفورد- دربارهی مدرک جعلی علی کردان
● قابل توجهِ خوانندگان پروپا قرصِ راز
● جان به لب رسید از یاری!!!
[بایگانی]
غول
امروز استاد درس «نظریهها و رویّههای معاصر در مردمنگاری»مان میگفت «اینکه بر دوش غولهای بیکران ایستادهاید، دلیل نمیشود که از آن بالا روی سرشان بشاشید!»
پ.ن. لابُد نیازی به توضیح نیست که گمانم نیوتون است که میگوید اگر بهتر میبینم از اینروست که بر دوش غولهای بزرگی سوارم...
شکر
یک پیام صبحگاهی در زمستان مینئاپولیس: دمای هوا منهای هفت درجهی فارنهایت (منهای بیست درجهی سانتیگراد) و به زودی انتظار یک جبهه هوای سرد را داریم! اوّل با خودت فکر میکنی که طرف یا نمیداند سرد یعنی چه یا نمیفهمد منهای بیست درجه چهاندازه سرد است که تازه میگوید یک جبهه هوای «سرد» دارد نزدیک میشود. ولی بعد که با خودت فکر میکنی میفهمی که این در واقع بیان دیگریست از «باز برو خدا رو شکر کن ...» -ِ خودمان.
-----
چند روز به پایان ماه میلادی مانده. پهنای باند راز، لب به لب شده و ممکن است هر آینه لبریز شود. اگر این اتّفاق افتاد و راز را ندیدید، دوباره با شروع ماه میلادی نو سعی کنید. همهچیز روبهراه خواهد بود.
طلال اسد
ادامه...
موسیقی (16)
نوشته های دیگران (84)
وبلاگ قبلی راز (353)
پرسونا (7)
آموزش (33)
ادبیات، کتاب و نویسندگی (294)
جامعه شناسی (209)
رسانه (2)
شخصی (271)
عکس (34)
September 2015
May 2015
January 2015
August 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
August 2011
July 2011
June 2011
March 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
يادداشتها
جاي اميدواري است. مشق هاي تكنيكها پيش مي رود!! از دوستان گرگاني چه خبر؟
your friend | April 29, 2005 09:38 PM
yek soale birabt
shoma tooye postaye ghadimetoon az kalama hoo estefade mikardid
mitoonam beporsam ke dige chera estefade nemikonid
albate in faghat ye joor konjkaviye
!!!
farbod | April 29, 2005 10:54 PM
ما که بالاخره نفهمدیدم این یور فرند کیه ... منم ؟
amirosein | April 29, 2005 11:12 PM
جالب شد!!
your friend! | April 30, 2005 11:50 AM
بندهیِ خدا پویان این همه (!) تحلیل ِ محتوا کرده و هیچکس دستمریزادی نگفته!
اشکالی ندارد: خسته نباشی آقایِ پویان!
:D
راستی، با امیرحسین موافقم!
:))
ابوالفضل | April 30, 2005 02:21 PM
سلام پویان جان. تهیه کننده ی این مجموعه پویانمایی های راهنمایی و رانندگی که اکثرشان هم به بخش مسابقه ی تلویزیونی چشنواره پويانمايي راه یافته بودند، شرکت حور است. حور در بیوگرافی کاری که برای ما ارسال کرده بود، در کنار ذکر ارقامی، متذکر شده بود که بر طبق آمار راهنمایی و رانندگی، از زمان شروع پخش این تیزرها کاهش چشمگیری در میزان تخلفات راندگی به وجود آمده که ناشی از تاثیر مثبت این مجموعه است. راست و دروغش با راوی! که اگر این باشد، جای خوشحالی است به هرحال. اما به گمان من مشکل بزرگ این تبلیغات آموزشی، و حتا دیگر تبلیغات تجاری - زیر مجموعه ی فرهنگی! - پرگویی و کندی زمانی است که اصلا با نفس این رسانه منافات دارد.
شیوا مقانلو | April 30, 2005 02:24 PM
خيلي جالب بود:) و اما دوستان گرگاني؟!خب، مشق تكنيك هاي من هم با كامنتهاي ديگران پيش ميرود،فقط كافي است كمي دقت كنم:))
بهار | April 30, 2005 08:35 PM
من فكر مي كردم همه مي دانند! جالب تر شد!!
your friend! | May 1, 2005 02:58 AM
your friend عزيز!جالبترش اينه كه از دهان شما بشنويم:))
بهار | May 1, 2005 07:05 AM
من همين ام كه مي بينيد: دوست شما! البته اگر قابل بدانيد!
your friend! | May 1, 2005 01:37 PM
agha in link: http://www.pouyan.ws/linkddoni/ bayd be http://www.pouyan.ws/linkdooni avaz beshe tooye bakhshe baygani. khastam yadavari konam.
linkdooni be eshtebah linkddoni neveshte shode./
maziar | May 1, 2005 04:45 PM
your friend عزيز! من كه شما رو مي شناسم:) منظورم اين بود كه دوستان گرگاني رو از دهان شما بشنويم D:
بهار | May 1, 2005 08:42 PM
ما خوشحالتر میشیم که هم our (!) friend را بشناسیم و هم دوستانِ گرگانی را!
:D
ابوالفضل | May 1, 2005 08:57 PM
راستی، دوباره چتروم شد وبلاگِ پویان، انگار!
ابوالفضل | May 1, 2005 09:00 PM
روز کارگر مبارک.
roya | May 2, 2005 04:10 AM
سلام من خیلی اتفاقی وبلاگت رو دیدم.و چون خودم هم جامعه شناسی می خونمو م کلی ی ی ی ی ی ی ی حال کردم. خلاصه دستتون درد نکنه
saeedeh | May 2, 2005 08:34 AM
دو باره سلام.ببخشید که من دوباره مزاحمتون شدم.نتونستم صبر کنم.خیلی دوست دارم بدونم شما توی چه دانشگاهی درس میخونین. کاش تو دانشگاه ما باشین تا من یه عالمه حرف دارم که باهاتون میزدم.البته من سراغتون رو حتما از دکتر فرهادی میگیرم.و حتما پیداتون میکنم.به امید دیدار.
saeedeh | May 2, 2005 09:02 AM
جالب بود. از لينك هم ممنون. اما رنگ قبلي را بيشتر دوست داشتم.
reza | May 8, 2005 09:45 AM
raastesh man ham hamintor
your friend! | May 10, 2005 08:39 PM
منهم همينطور :))
Anonymous | May 11, 2005 04:02 PM