« عکسهای بچه ها از پاییز | صفحه اصلی | نازی، همدمِ من... »
نوبت دهی بانک کشاورزی
ه اینکه من از بانک کشاورزی تعریف میکنم هیچ ربطی به این نداره که بابای یکی از بهترین دوستام، مدیرعاملشه! به این مربوط میشه که امروز واسه انجام یه کارِ بانکی رفتم بانک کشاورزی و در کمال تعجب دیدم، برخلاف بقیة بانکای ایرانی که آدم نمیدونه نوبت با کیه و هرکی میاد – حتی خود من! – اگه مسؤول باجه رو بشناسه میتونه کارش رو پیش بندازه، بانک کشاورزی به شکل عجیبی آروم بود و جلوی هر باجه فقط یک نفر ایستاده بود و بقیه نشسته بودن. راهنمای بانک که دید گیجم، گفت یه نوبت بگیر... گفتم چه جوری؟ دستگاهی رو نشون داد و من دکمة اول رو فشار دادم و یه تیکه کاغذ برام صادر شد. دیدم که چهار نفر جلوتر از من هستن و من باید تقریباً 5 دقیقه منتظر باشم. پس، پشتِ چکم رو مهر کردم و نشستم تا نوبتم بشه. یه تابلو توی بانک، وضعیت باجه ها رو نشون میداد که تو هر باجه کی – بهتر بگم، چه شماره ای – داره کارش رو انجام میده. و نوبت هر کی میشد، سیستم خودکار بانک، شمارة مشتری و این رو که باید به کدوم باجه مراجعه کنه اعلام میکرد. واقعاً لذّت بردم... نمیدونم این موضوع چقدر برای شما اهمیت داره. اما برای من که تقریباً زیاد به بانک و اون هم بانکای مختلف مراجعه میکنم و سیستم مزخرفِ نوبت دهیشون رو میبینم، خیلی جالب بود...
دلِ من همی جُست پیوسته یاری
که خوش بگذراند بدو روزگاری
شنیدم که جوینده یابنده باشد
به معنی درست آمد این لفظ ، باری
به کامِ دل خویش یاری گُزیدم
که دارد چو یارِ من امروز یاری؟
بدین یارِ خود عاشقی کرد خواهم
کزین خوش تر اندر جهان نیست کاری
فرخی سیستانی
[بایگانی]
حکمت
کسی میگفت - و چه درست میگفت: همه جا، هر شهر و روستا و کشور و استانی، برای زندگی خوب است، الا آنجایی که قرار است خوب باشد!
● جایزهی محسن رسولاف در جشن تصویر سال
● سایت رسمی دانشگاه آکسفورد- دربارهی مدرک جعلی علی کردان
● قابل توجهِ خوانندگان پروپا قرصِ راز
● جان به لب رسید از یاری!!!
[بایگانی]
غول
امروز استاد درس «نظریهها و رویّههای معاصر در مردمنگاری»مان میگفت «اینکه بر دوش غولهای بیکران ایستادهاید، دلیل نمیشود که از آن بالا روی سرشان بشاشید!»
پ.ن. لابُد نیازی به توضیح نیست که گمانم نیوتون است که میگوید اگر بهتر میبینم از اینروست که بر دوش غولهای بزرگی سوارم...
شکر
یک پیام صبحگاهی در زمستان مینئاپولیس: دمای هوا منهای هفت درجهی فارنهایت (منهای بیست درجهی سانتیگراد) و به زودی انتظار یک جبهه هوای سرد را داریم! اوّل با خودت فکر میکنی که طرف یا نمیداند سرد یعنی چه یا نمیفهمد منهای بیست درجه چهاندازه سرد است که تازه میگوید یک جبهه هوای «سرد» دارد نزدیک میشود. ولی بعد که با خودت فکر میکنی میفهمی که این در واقع بیان دیگریست از «باز برو خدا رو شکر کن ...» -ِ خودمان.
-----
چند روز به پایان ماه میلادی مانده. پهنای باند راز، لب به لب شده و ممکن است هر آینه لبریز شود. اگر این اتّفاق افتاد و راز را ندیدید، دوباره با شروع ماه میلادی نو سعی کنید. همهچیز روبهراه خواهد بود.
طلال اسد
ادامه...
موسیقی (16)
نوشته های دیگران (84)
وبلاگ قبلی راز (353)
پرسونا (7)
آموزش (33)
ادبیات، کتاب و نویسندگی (294)
جامعه شناسی (209)
رسانه (2)
شخصی (271)
عکس (34)
September 2015
May 2015
January 2015
August 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
August 2011
July 2011
June 2011
March 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
يادداشتها
تبريك ميگم هم به شما به خاطر اين تبليغ و روشنگري هوشمندانه ي افكار عمومي و هم به اولين بانكي كه تونست به ايراني جماعت رعايت حقوق ديگران رو به اجبار تزريق كنه ! به هر حال سعي ميكنم تمام حسابهام رو به يكي از شعبه هاي بزرگ اين بانك انتقال بدم در اسرع وقت!
آزاده | November 24, 2003 10:41 PM
راستي به مبدع اين طرح يه آفرين ديگه هم بايستي گفت! بابت اينكه چنان تاثير شگرفي روي شما گذاشت تا بالاخره بعد از مدتي چشم انتظاري ما، بنويسين :)
آزاده | November 24, 2003 10:43 PM
از ازاده سوال میکنم چند سالته چی کاره ای و چرا اینقدر رو امیر زوم کردی؟
امیدرضا | November 29, 2003 09:29 AM
سلام... بانك ملي هم مدتي سعي كرد اين سيستم رو بكار ببره ولي نا اميد شد. مثلا شعبه ميرداماد. اين سيستم در شعبه هاي معقول خوبه ولي در شعبه هاي پركاربرد باعث چيزي به وجود مياد كه بهش مي گين عدم عقلانيت عقلانيت !
توي شعبه هاي شلوغ اين سيستم باعث مي شه تا اون فشار هم مكاني از مسوول باجه گرفته بشه و در نتيجه كارها كمي كندتر مي شه. در عين حال توي اين سيستم كارها كمتر موازي انجام مي شوند و چون هر كس وقت داره تا با خيال راحت هر چقدر دوست داره جلوي باجه طول بده كل قضيه آرومتر انجام مي شه و بعد از يك ساعت بانك دچار فروپاشي مي شه ! (:
جادي | December 3, 2003 02:41 PM
اين خىنت جدیدبانكي هم مشتريان وهم كارمندان راراضي كرده
ولي | December 19, 2003 02:48 PM
توپ توپ آفرين به شما
fdjvfdj | February 15, 2004 04:20 PM